ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت:كاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود ....
ادامه مطلب
لطفا نظردادن را فراموش نکنید
از همه عزیزانی هم که با نظرات وپیشنهادات خود مرا شرمنده میکنند بالاخص : مهسا خانوم . الهام خانوم . مینا خانم . وودی وود پیکر . دلسوخته . خانمی . عیسی و .... سپاسگذارم .
و از عــــــــــزیز دلم
( که خود میداند کیست و به اینجا زیاد میاید ) به خاطر همه همراهی اش متشکرم .
ادامه مطلب
30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت
درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او
تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي
نتوانسته بود اشكال را رفع كند.
بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه
ادامه مطلب
همسر برات هرگز اجازه نمي داد که شوهرش سيگار مصرف کند، او هم به تلافي اين کار همسرش، وصيت کرد که 330 هزار پوند به همسرش برسد به شرط اينکه او هر روز يک نخ سيگار مصرف کند.
هر روز يک شاخه گل براي همسر:
جک بني و سايد مارکس عاشقانه يکديگر را دوست داشتند، اما پس از 48 سال زندگي مشترک، جک در سال 1974 فوت کرد. جک پيش ار مرگش با يکي از گل فروشي ها محل سکونت خود به توافق رسيده بود تا او پس از مرگ جک، هر روز يک شاخه گل رز قرمز براي همسرش ببرد.
ادامه دارد ...
ادامه مطلب
اگر دنبال مجسمه سکوت مي گشتي صِدام کن، قول مي دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي کني ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه يه روزخواستي بري قول نميدم جلوتو بگيرم اما باهات
ميدونم اگه يه روز خواستي بميري قول نمي دم جلوتو بگيرم اما اينو بدون من قبل از تو ميميرم
ادامه مطلب
تاریخ و زمان مرگ شما به طور تقریبی محاسبه خواهد شد
ادامه مطلب
پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: 50 سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟ ......
ادامه مطلب
ما حيوانات را خيلي دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف ميزنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد ميکند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ تولهسگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کرهخر مگه من نشستم سر گنج؟
ادامه مطلب
«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عددمان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
دختري کنجکاو ميپرسيد:
ايها الناس عشق يعني چه؟
دختري گفت: اولش رويا
آخرش بازي است و بازيچه
ادامه مطلب
ادامه مطلب
رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه
پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به
من بسپاريد؟»
زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»
ادامه دارد.
ادامه مطلب
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سرکشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
- جرج از خانه چه خبر؟
خبر خوشي ندارم...........
ادامه مطلب
ادامه مطلب
افسر-مي شه گواهينامه تون رو ببينم؟
راننده-گواهينامه ندارم .بعد از پنجمين تخلفم باطلش کردن.
افسر-ميشه کارت ماشينتون رو ببينم؟
-اين ماشين من نيست ! من اين ماشينو دزديده ام !!!
-اين ماشين دزديه؟ ....
ادامه مطلب
چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي
براي ما كه خستهايم و دل شكستهايم نه
براي عدهاي ولي چه خوب شد نيامدي
سر فداي دوست کردن پيش ما دشوار نيست
دانـــــم ايــن نا قابليها قــــابل اظهار نيست .
حافظ به چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کس که تو را ديد به چشمان تو دلباخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
ديوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
ياد ياران هر کجا باشد خوش است
دل بدون ياد ياران ناخوش است .
بقيه اشـــعـار در ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
